تبليغاتX
منبع كدهاي جاوا

-Love-U--By:Ham-aashiaaN.BlogfA.CoM--> عاشق تنها

بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهی رسید.

لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند. علی شریعتی

باید دنبال شادی ها گشت ولی غمها خودشان ما را پیدا می کنند. فردریش نیچه

از ديروز بياموز. براي امروز زندگي کنو اميد به فردا داشته باش. آلبرت انيشتن 

اگر در اولين قدم، موفقيت نصيب ما مي شد، سعي و عمل ديگر معني نداشت. موريس مترلينگ

تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید . پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند. گراهام بل 

كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند. گوته

  
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1387 ساعت 9:30 توسط سید علی بندری |

خدایا...........

خدایا در این تنهایی محض تنها حضور تو مرهمی بر دل خسته ی من است.

خدایا در این سکوت بی نهایت در این سیاهی شب تنها خاطره هایم هستند

که همچون ستاره های درخشان گویای روشنی است.

خدایا در انتهای جاده ی زندگی میان بن بست تنهایی اسیر شده ام.

ای کاش می توانستم دیوار سرنوشت را در هم شکنم و آزادی را در آغوش بگیرم.

ای کاش می توانستم صداقت را دوباره احیا کنم آنوقت دیگر تنهایی بی معنا بود.

ای کاش می شد همیشه زیبا زندگی کرد
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1387 ساعت 9:28 توسط سید علی بندری |

اون که میگفت میمرد برات...... دیدی راست راستی مرد

رفت و همه خاطرشم از خاطرت برداشت و برد 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1387 ساعت 9:24 توسط سید علی بندری |

قسم به چشمات بعد از تو جز گلی بو نکنم
قسم به اسمت که تو رو تناه نذارم بعد از این

اسم تو رو داد می زنم تا دم دمای آخرین
قطره به قطره خونم و یک جا به نامت می کنم
دلخوشیهای دنیا رو خودم به فالت می کنم
می برمت یک جای دور می شم واست سنگ صبور
برات یه کلبه می سازم پر از یک رنگی پر نور

روح و دل و جون و تنم، نذر نگاهت می کنم
دنیاها رو فدای اون چهره ماهت می کنم

نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 0:44 توسط سید علی بندری |

دلم تنگه

واژه هايم را آب برد

  قلمم شكسته

    دلم ميگريد   خاطراتم روي موجهاي ديروز در گذرند

خاكستر مانده نگاهت

                               طنين صدايت

و آهنگي غمگين مرا به خويش ميخواند

مرداب آرزوهايم را به دريا ميسپارم

                به جنگل سوخته خاطراتم سوگند

درخت يادتان را باغبان خواهم بود

دلم برايتان تنگ شده   وقتي نيستيد دلتنگيهايم را

قاب ميكنم

لحظه لحظه غروبي را كه دلتنگ شما و چشمانتان ميشوم

قاب ميكنم تا وقتي آمديد نشانتان دهم كه شايد ديگر تنهايم نگذاريد.............

نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 0:41 توسط سید علی بندری |

قاصدک

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
 خوش خبر باشی ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
 بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
 نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
 برو آنجا که تو را منتظرند
 قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
 دست بردار ازین در وطن خویش غریب
 قاصد تجربه های همه تلخ
 با دلم می گوید
 که دروغی تو ، دروغ
 که فریبی تو. ، فریب
 قاصدک ! هان ، ولی ... آخر ... ای وای
 راستی ایا رفتی با باد ؟
با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای
راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟
 در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟
 قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
 در دلم می گریند

مهدی اخوان ثالث

نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387 ساعت 14:7 توسط سید علی بندری |

عاشق تنها......

تنهایی به مقصود نمیرسم...همراهم باش که اگر باشی هستم و می مانم...

بی هیچ ترسی...!

فقط تو بخواه تا من زندگی کنم

نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387 ساعت 14:3 توسط سید علی بندری |

love

 

   بارها و بارها به چهارراهی رسیده ام!

راه چه گونه ادامه میابد؟

چه کسی مسیر را بلد است؟

هر کس قطب نمای زنده گی اش را

در قلب خود حمل می کند!

تعجب نکن اگر

بعد از بسیاری از چهارراه ها

مجبور باشی تنها ادامه دهی

راه را نشناسی!

به قطب نمایت اعتماد کن!

فقط اوست که تورا

 

 

 

 

 

به هدفت می رساند!

 

نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387 ساعت 14:42 توسط سید علی بندری |

یک سلام به رنگ ابی اسمان که پرنده های عاشق دران پرواز میکنند

سلامی به قرمزی شنل شنل قرمزی وقرمزی  کلاهش.....

ویک سلام به قشنگیه وروشنای برق نگاه تو

بازم یه اپ دیگه ازدل تنگم دلی که شکسته

.من تورا به کسی هدیه می دهم که ازمن عاشق ترباشد وازمن برای تومهربان تر

.من تورا به کسی هدیه می دهم که صدای تورا ازدوردرخشم درمهربانی

دردلتنگی درخستگی درهزار همهمه ی دنیا یکه وتنها بشناسد

.من تورا به کسی هدیه می دهم که راز معصومیت گل مریم وتمام سخاوت های عاشقانه این دل معصوم

دریایی رابداند:وترنم دلپذیرهراهنگ هرنجوای کوچک برایش یک خاطره باشد.

اوباید ازنگاه سبزتوتشخیص بدهد که امروزهوای دلت افتابی است یاان دلی که من برایش می میرم

سرد وبارانی است.

ای بهانه ی زنده بودنم من تورا به کسی هدیه می دهم که قلبش بعد...ای ازهزارباردیدن توبازهم به

دیوانگی وبی پروایی اولین نگاه من بتبد

........همان طورعاشق همان طورمبهوت ومبهم

تورابه دنیایی حسرت به او خواهم بخشید

ولی ایا اوازمن عاشق تر وازمن برای تو مهربان تراست؟ایا او بیشترازهرگز...هرگز...من برای توگریسته ؟؟

نه

...ولی تودرعین ناباوری اورابرگزیدی

...خیلی ...خیلی دیر...من دیررسیدم ...می دانم

یک باردیگر بگذاربی ادعااقرار کنم که هرروز دلم برایت تنگ می شود روزهایی که تورانم یبینم به ارزوهای

خفته ام می اندیشم به فاصله بین ...من وتو

هرروز به خود میگویم کاش شیشه عمرغرورم راشکسته بودم

کاش به تو می گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد.

 

نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387 ساعت 14:33 توسط سید علی بندری |

تو یک حقیقت روشنی که میان دل من چند روزی به امانت هستی و درون قلبم به طپش های وجودم پاسخ از روی تمنا دادی و به یک شوق من چند روزه خنده می اندازی به لبم و چونان یک کودک آرزو داری تا برسد لبخندم به نگاه گرمت که پر از تازگی امروز است و به شوقی که پر از تصمیم است نه چونان تردید است
نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 13:26 توسط سید علی بندری |

السلام علیک یا فاطمه الزهرا

تو آسمون بی کسی با من بمون خورشید من

ابر سیاه وپس بزن ستاره امید من

 

ای یاور  قریب علی                                  

بشنو امن یجیب علی              

 

راضــــی مـشو که بی تو بشه غصه وغــــم نصیب عــلی

 

می میرمو زنده میشم وقتی که چشمات  بازو بسته میشه

از تو شرمنده میشم  وقتی زینب دلش شکسته میشه

 

یه روز تو خونمون نشسته بودیم

از غم احمد دل شکسته بودیم                             

 مرحم قلب بی قرار زهرا                                

 علی نشسته بود کنار  زهرا

 

 یه بی حیا خونمونو آتیش  زد  انگار نه انگار عزادار زهرا

 

تا آتیش به پا شد

محسنش فدا شد                                                             

مادر ما مادر تموم عالمه                                             

فاطمیه خدا هم غرق ماتمه

نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387 ساعت 17:57 توسط سید علی بندری |

هميشه مي گفتن پيدا کردن يه دوست خوب خيلي سخته اما من باورم نمي شد. تا اينکه تو رو ديدم که براي پيدا کردن من چه قدر زحمت کشيدي
نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ساعت 0:22 توسط سید علی بندری |

کسی هرگز نمی آید

کسی هرگز به گلدانهای خشک قلب ما آبی نخواهد داد.

کسی بی شک کبوترهای زیبا را به اوج آسمان دعوت نخواهد کرد.

کسی دیگر کنار کوچه های شهر ما نرگس نخواهد کاشت.

دل از افسانه ها  بر کن .

کسی هرگز نمی آید .

مکن دل خوش  به هر باریکه راه خالی مهجور

مبین  هر  کهنه چرمی را  درفش  کاوه  رنجور

دل از اسطوره ها بر کن .

و بتهای حریم ذهن را با تیشه اندیشه ات بشکن .

تو خود اسطوره خواهی شد .

اگر باور کنی خود را

نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ساعت 0:12 توسط سید علی بندری |

حال کنید.......


به نام خدا (دوست دارم)

ديدم كه تو دريايي و من رود شدم در وسعت چشمان تو محدود شدم آن روز كه در آتش عشق افتادم سر سبز تر از آتش نمرود شدم.


امشب زغمت میان خون خواهم خوفت

 وز بستر عافیت برون خواهم خوفت

باور نکنی خیال خود را بفرست

بچه: بابا نقاشيم قشنگه؟ بابا: آره پسرم , چي كشيدي؟ بچه: يه گاو كه داره علف ميخوره ! بابا: كو علفا؟ بچه: گاوه خورد ! بابا: پس كو گاوه؟ بچه: علف خورد رفت

                      

نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 0:22 توسط سید علی بندری |

به نام حضرت دوست

خدا جونم كمكم كن يادم نره كه منم يه روزي فرشته بودم و بال داشتم  ...

  و كمكم كن هميشه يادم باشه كه تو كنارمي ...

نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 0:14 توسط سید علی بندری |

عشق مثل يه شيشه ترشي بندري ميمونه كه اگه يه ذره ازش بچشي با حرص و ولع تا آخرشو مي خوري، اما وقتي تموم شد تازه مي فهمي كه چه آتيشي به جون خودت زدي
پس هر وقت هوس عاشق شدن كردي ، دنبال ترشي انداز بگرد نه ترشي فروش . . .

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 ساعت 14:48 توسط سید علی بندری |

هوا

هوا ابری است شادم دلم هوای تو را کرده نامت می بارد هجوم می اورد مرا میبرد به تمام روز هایی که خط خطی کرده ام ...  

هوا درد دارد غصه اش گرفته مرا عجیب یاد تو می اندازد خنده ام میگیرد من سرشار از توام حالا ...

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 ساعت 22:55 توسط سید علی بندری |

منو درگير خودت كن تا جهانم زير و رو شه

تا سكوت هر شب من با هجومت روبرو شه

بي هوا بدون مقصد سمت طوفان تو ميرم

منو درگير خودت كن تا كه ‌آرامش بگيرم

با خيال تو هنوزم مثل هروزو هميشه

هر شب حافظه ي من پر تصوير تو ميشه

با من غريبه گي نكن با من كه درگير توام

چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام

تو همين جايي هميشه با تو شب شكل يه روياست

آخرين نقطه ي دنيا تو جهان من همين جاست

تو همين جايي و هر روز من به تنهايي دچارم

منو نزديك خودم كن تا تو رو يادم بيارم

با خيال تو هنوزم مثل هروزو هميشه

هر شب حافظه ي من پر تصوير تو ميشه

با من غريبه گي نكن با من كه درگير توام

چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام

خدايا چشماتو از من برندار...

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 ساعت 22:54 توسط سید علی بندری |

گفتی

گفتی چو خورشید زنم سوی تو پر

چون ماه شبی میکنم از پنجره سر

اندوه که خورشید شدی تنگ غروب

افسوس که مهتاب شدی وقت سحر

نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 ساعت 23:29 توسط سید علی بندری |

در خواب ناز بودم شبی   

                دیدم کسی در میزند

                          در را گشودم روی او

                                     دیدم غم است در میزند

   ای دوستان بی وفا

             از غم بیاموزید وفا.....

                       غم با همه بیگانگی

                                   هر شب به من سر میزند

نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387 ساعت 13:49 توسط سید علی بندری |

1387

 

نوروز ۱۳۸۷ بر تمام هموطنای عزیزم

 

مبارک

 

این هم رقص و پایکوبی

نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387 ساعت 0:18 توسط سید علی بندری |

1387

سلام


مثل ماهي زنده مثل سبزه زیبا


مثل سمنو شيرين مثل سنبل خوشبو


مثل سيب خوش رنگ و مثل سکه با ارزش باشيد


سال نو مبارک

نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387 ساعت 0:17 توسط سید علی بندری |

عید تان مبارک

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 13:44 توسط سید علی بندری |

هفت سین.......تقدیم تو باد

 

سایه حق

سلام عشق

سعادت راه

سلامت تن

سرمستی بهار

سکوت دعا

سرور جاودانه

اینان هفت سین زندگانی هستند.

سال 1387 مبارک!!
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 15:5 توسط سید علی بندری |

کاش

كاش مي شد بارديگر سرنوشت از سر نوشت كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت

كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست با محبت, با وفا, با مهربانيها نوشت كاش مي شد

اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت كاش دلها از ازل مهمور

حسرتها نبود كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت


نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386 ساعت 22:7 توسط سید علی بندری |

وفای

وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن ...به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد...نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم... گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد

نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386 ساعت 22:1 توسط سید علی بندری |

دلت شاد و لبت خندان بماند

برایت عمر جاویدان بماند

خدا را می دهم سوگند بر عشق

هر آن خواهی برایت آن بماند

بپاید ثروتی افزون بریزد

که چشم دشمنت حیران بماند

تنت سالم سرایت سبز باشد

برایت زندگی آسان بماند

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 22:56 توسط سید علی بندری |

با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه 

                                        باخبر باش که من غرق گناهم هر شب

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 22:52 توسط سید علی بندری |

انیشتن میگه عشق مثله ساعت شنی هست:

همونقدر که قلبتو پر میکنه از مغزت خالی میشه....

نظر شما چیه ؟


نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت 21:20 توسط سید علی بندری |

 زندگي مانند جوي آبي است كه گاهي روي آن يخ مي بندد.

 

نادان با ديدن آن ناميد مي شود و دانا به جريان آبي كه از زير

 

آن در جريان است مي نگرد واميدوارمي شود.

 

            

نظرم یادتون نره


Kitty

 

نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت 21:17 توسط سید علی بندری |

a href='http://www.javakhafan.7p.com' target='_blank' >بزرگترين سايت جاوا اسکريپت ايران