تبليغاتX
منبع كدهاي جاوا

-Love-U--By:Ham-aashiaaN.BlogfA.CoM--> عاشق تنها

بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهی رسید.

آرزويم اين است نتراود اشك در چشم تو هرگز، مگر از شوق زياد...

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز....

و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي....

عاشق آنكه تو را مي خواهد...

و به لبخند تو از خويش رها مي گردد...

و تو را دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 ساعت 16:44 توسط سید علی بندری |

 

اگه رفتم براي تو بهتره

برو فكر من نباش اما خب يواش يواش

خداحافظ

اگه خواستي كه دلم رو نشكني

پشتتم نگاه نكن به من اعتنا نكن

تو چشام نگاه نكن

هر كي از ياد تو رفت بذار بره

واسه من يه جا بذار نكنه يادت بره

برو با همه وجودم دست خدا سپردمت

برو ديره مي دونم يه نفر منتظره!!!

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 ساعت 16:43 توسط سید علی بندری |

گاهی....
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 23:41 توسط سید علی بندری |

نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387 ساعت 13:4 توسط سید علی بندری |

شب گذشته هنگامیکه به تو می اندیشیدم ناگهان قطره اشکی از چشمم فرو ریخت...
به آن نگاه کردم و گفتم: چرا اینطور نا بهنگام؟
گفت: آنجا در چشم هایت زیبایی چهره دیگری میدرخشد، حالا برای درخشش من در آنجا جای وجود ندارد
نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387 ساعت 13:2 توسط سید علی بندری |

یک سری جوک

یارو داشت آواز میخوند و می دوید بش گفتن چرا این کارو میکنی؟  گفت میگن آوازت از دور خوش است میخوام بدوم که صدام رو از دور بشنوم.

ترکه میره تلفن عمومی بعد ازش میپرسن آقا کار میکنه؟ میگه آره ولی آفتابه نداره

یارو رفت دستشویی آب نبود تیمم می کنه
نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387 ساعت 21:27 توسط سید علی بندری |

تا کي بايد از خداي خويش التماس کنم تا تو را به من برساند ،

نزديک و نزديک تر کند تا بتوانم تو را د ر آغوش بگيرم؟...

تا کي بايد صداي غم انگيز آواز مرغ عشق را بشنوم و دلم برايت تنگ شود؟

تا کي بايد غروب پر درد عاشقي را ببينم و دلمبگيرد

نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387 ساعت 21:42 توسط سید علی بندری |

 

اگه گفتی دوستت دارم چند حرفه؟
.
.
.
.
دیدی اشتباه کردی


               دوست داشتن حرف نیست یه زندگیه


                               اما زندگی 2 حرف بیشتر نیست : تو....

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 ساعت 17:39 توسط سید علی بندری |

 کنج دلم عشق کسی خانه ندارد

کس جای در این منزل ویرانه ندارد

دل را به کف هرکه دهم باز پس آرد

کس تاب نگهداری دیوانه ندارد

نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387 ساعت 10:46 توسط سید علی بندری |

چند تا دوسم داري ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...اما وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی ! میدونی چرا؟

دقت کردی که قشنگترین و بهترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟

 ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... پدر یکیه ... مادر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ...

پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم .

نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387 ساعت 10:42 توسط سید علی بندری |

چند تا دوسم داري ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...اما وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی ! میدونی چرا؟

دقت کردی که قشنگترین و بهترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟

 ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... پدر یکیه ... مادر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ...

پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم .

نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387 ساعت 10:42 توسط سید علی بندری |

دریا را ساحل کرده اند،

و ماهی ها

برای شنا کردن جایی ندارند.

آب ها،

به عرض رودخانه ها دلتنگ اند.

و باز ماهی ها،

به همان جا که تولدشان بوده

پرواز کرده اند،

و در هوایی از سکوت،

در زایشی رونده،

مرگ را آرزو می کنند.

 

اینجا ،

همه چیز، از عکس هم،

برعکس تر شده ،

مار، از پونه خوشش می آید

نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 ساعت 9:22 توسط سید علی بندری |

کلاغ حتما نظر بدین

پیرمردی با پسر تحصیل کرده اش صحبت می کرد ، که یک کلاغ اومد

 و نشست لب پنجره....

پدر از پسرش پرسید:این چیه؟

پسر جواب داد ، کلاغ....

چند دقیقه گذشت و دوباره پدر از پسرش پرسید: این چیه؟

پسر گفت :بابا من که همین الآن بهتون گفتم که این کلاغه!!!

چند دقیقه نگذشته بود که پیر مرد دوباره پرسید:این چیه؟؟؟!

پسر با عصبانیت جواب داد : کلاغه ! کلاغ!!!

وقتی پدر برای بار چهارم این سؤال رو تکرار کرد ، پسر از کوره در رفت

 و با صدای بلند داد زد:من چند بار گفتم که این کلاغه؟؟؟ چرا متوجه نمیشی؟؟؟

پدر به اتاقش رفت و با یه دفتر خاطرات قدیمی برگشت...

از وقتی که پسرش به دنیا اومده بود ،بعضی از خاطراتش رو تو این دفتر می نوشت...

صفحه ای رو باز کرد و به پسر داد و گفت: این رو بخون...،

توی اون صفحه نوشته شده بود:

امروز پسر کوچکم که سه سال دارد روی مبل نشسته بود ، که  یک

کلاغ اومد و نشست لب پنجره....

پسرم 23 بار اسمش رو از من پرسید ، و من عین 23 بار،

بوسیدمش و عاشقانه، بهش گفتم که اسمش کلاغه....

نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 ساعت 9:17 توسط سید علی بندری |

وقتی بارون بارید روی ناودون بارید

 

باز منو  یا دعزیزم انداخت

 

یه روزی توی حیاط روی این تخت شکسته زیر این مجنون پیر

 

باعزیزم٬ قصه لیلی و مجنون گفتیم باهم از درد غریبی فریدون گفتیم

 

باهم از جدائی ها وبی وفایی گفتیم

 

کجایی عزیز بی وفای من!

 

ای فریدون٬فرهاد٬آهای ای مجنون پردرد

 

حالا که لیلی من رفته زدستم چه کنم؟

 

با غبار غصه وقلب شکستم چه کنم؟

 

تو بگو!کوه بکنم؟یا برم توی بیابون بشینم گریه کنم؟

 

آهای ای عاشقای مشرق دنیا٬ عشق من رفته زدستم

 

چه کنم؟

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 ساعت 20:13 توسط سید علی بندری |

شب با تمام دل تنگی هایش به سراغم امده و باز تو نیستی

بغضها دوباره میشکنند و باز تو نیستی..

من تنها در اتاق تنهایی به انتظارت هستم و باز تو نیستی

دل تنگم دل تنگم و باز تو نیستی..

 

نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387 ساعت 21:27 توسط سید علی بندری |

صادقانه به لحظه ها دل بستم ...
تا روزی طعم شیرین با تو بودن را احساس کنم
به عقربه ها التماس کردم ...
تا تندتر بر روی صفحه’ ساعت بچرخند بلکه روز
موعود زودتر فرا رسد... تا در میعادگاهمان
سرشار از عطر نگاه مهربانت شوم...

 

نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387 ساعت 21:27 توسط سید علی بندری |

تنهایی

تنهایی طوفانی است کر!

همه ی شاخه های خشک درخت زندگانی ما را می شکند .

اما ریشه های زنده مان را در دل زنده ی زمین استوارتر میکند

نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387 ساعت 8:56 توسط سید علی بندری |

ای دوست؟

دوستی با مردم دانا چو زرین کاسه ایست

نشکند ،ور بشکند از نو توانی سا ختن

دوستی با مردم نادان سفالین کاسه ایست

بشکند ور نشکند باید بدور اندا ختن .

نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387 ساعت 8:51 توسط سید علی بندری |

تنها...............؟s

تنهایی را دوست دارم چون تنها عشق من شد

 بعد از آنکه هیچکس احساس نکرد تنهایم ،

و من صمیمانه ترین نجواهایم را در تنهاترین لحظات عمرم ،

 تنها با عشقم زمزمه میکنم .

آرام اشک میریزم تا سکوت این خلوت عاشقانه نشکند

 گاه دلتنگ با دوست بودنم

 و گاه به جای آنانی که برایم دل نسوزاندند

 برای خودم دل میسوزانم .

در خلوت تنهایی ام برای دل خویش مینویسم ،

 نوشته هایی که شاید یادگاری باشد

از روزهایی که همدمی نبود مرا تا سر بر شانه هایش گذارم

 و ناگفته ها برایش بازگویم .

 

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 ساعت 22:20 توسط سید علی بندری |

یکی بود یکی نبود زیره این سقف کبود، یه غریبه اشنا دل و جونمو ربود،اینجوری نگام نکن گل یاس مهربون،اون غریبه خودتی همیشه باهام بمون.

تو دریایی و من موجی اسیرم/ که می خواهم در اغوشت بمیرم/ بیا دریای من اغوش باز کن/نمی خواهم جدا از تو بمیرم.

عاشق کسی باش که حتی در ساده ترین لباس بودی حاضر باشه تو رو به همه ی دنیا نشون بده و بگه *این دنیای منه*

نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387 ساعت 14:7 توسط سید علی بندری |

  نظر یادت نره

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 ساعت 20:45 توسط سید علی بندری |

قسم به چشمات بعد از تو جز گلی بو نکنم
قسم به اسمت که تو رو تناه نذارم بعد از این

اسم تو رو داد می زنم تا دم دمای آخرین
قطره به قطره خونم و یک جا به نامت می کنم
دلخوشیهای دنیا رو خودم به فالت می کنم
می برمت یک جای دور می شم واست سنگ صبور
برات یه کلبه می سازم پر از یک رنگی پر نور

روح و دل و جون و تنم، نذر نگاهت می کنم
دنیاها رو فدای اون چهره ماهت می کنم

نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 0:44 توسط سید علی بندری |

دلم تنگه

واژه هايم را آب برد

  قلمم شكسته

    دلم ميگريد   خاطراتم روي موجهاي ديروز در گذرند

خاكستر مانده نگاهت

                               طنين صدايت

و آهنگي غمگين مرا به خويش ميخواند

مرداب آرزوهايم را به دريا ميسپارم

                به جنگل سوخته خاطراتم سوگند

درخت يادتان را باغبان خواهم بود

دلم برايتان تنگ شده   وقتي نيستيد دلتنگيهايم را

قاب ميكنم

لحظه لحظه غروبي را كه دلتنگ شما و چشمانتان ميشوم

قاب ميكنم تا وقتي آمديد نشانتان دهم كه شايد ديگر تنهايم نگذاريد.............

نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 0:41 توسط سید علی بندری |

قاصدک

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
 خوش خبر باشی ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
 بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
 نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
 برو آنجا که تو را منتظرند
 قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
 دست بردار ازین در وطن خویش غریب
 قاصد تجربه های همه تلخ
 با دلم می گوید
 که دروغی تو ، دروغ
 که فریبی تو. ، فریب
 قاصدک ! هان ، ولی ... آخر ... ای وای
 راستی ایا رفتی با باد ؟
با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای
راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟
 در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟
 قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
 در دلم می گریند

مهدی اخوان ثالث

نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387 ساعت 14:7 توسط سید علی بندری |

عاشق تنها......

تنهایی به مقصود نمیرسم...همراهم باش که اگر باشی هستم و می مانم...

بی هیچ ترسی...!

فقط تو بخواه تا من زندگی کنم

نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387 ساعت 14:3 توسط سید علی بندری |

love

 

   بارها و بارها به چهارراهی رسیده ام!

راه چه گونه ادامه میابد؟

چه کسی مسیر را بلد است؟

هر کس قطب نمای زنده گی اش را

در قلب خود حمل می کند!

تعجب نکن اگر

بعد از بسیاری از چهارراه ها

مجبور باشی تنها ادامه دهی

راه را نشناسی!

به قطب نمایت اعتماد کن!

فقط اوست که تورا

 

 

 

 

 

به هدفت می رساند!

 

نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387 ساعت 14:42 توسط سید علی بندری |

یک سلام به رنگ ابی اسمان که پرنده های عاشق دران پرواز میکنند

سلامی به قرمزی شنل شنل قرمزی وقرمزی  کلاهش.....

ویک سلام به قشنگیه وروشنای برق نگاه تو

بازم یه اپ دیگه ازدل تنگم دلی که شکسته

.من تورا به کسی هدیه می دهم که ازمن عاشق ترباشد وازمن برای تومهربان تر

.من تورا به کسی هدیه می دهم که صدای تورا ازدوردرخشم درمهربانی

دردلتنگی درخستگی درهزار همهمه ی دنیا یکه وتنها بشناسد

.من تورا به کسی هدیه می دهم که راز معصومیت گل مریم وتمام سخاوت های عاشقانه این دل معصوم

دریایی رابداند:وترنم دلپذیرهراهنگ هرنجوای کوچک برایش یک خاطره باشد.

اوباید ازنگاه سبزتوتشخیص بدهد که امروزهوای دلت افتابی است یاان دلی که من برایش می میرم

سرد وبارانی است.

ای بهانه ی زنده بودنم من تورا به کسی هدیه می دهم که قلبش بعد...ای ازهزارباردیدن توبازهم به

دیوانگی وبی پروایی اولین نگاه من بتبد

........همان طورعاشق همان طورمبهوت ومبهم

تورابه دنیایی حسرت به او خواهم بخشید

ولی ایا اوازمن عاشق تر وازمن برای تو مهربان تراست؟ایا او بیشترازهرگز...هرگز...من برای توگریسته ؟؟

نه

...ولی تودرعین ناباوری اورابرگزیدی

...خیلی ...خیلی دیر...من دیررسیدم ...می دانم

یک باردیگر بگذاربی ادعااقرار کنم که هرروز دلم برایت تنگ می شود روزهایی که تورانم یبینم به ارزوهای

خفته ام می اندیشم به فاصله بین ...من وتو

هرروز به خود میگویم کاش شیشه عمرغرورم راشکسته بودم

کاش به تو می گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد.

 

نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387 ساعت 14:33 توسط سید علی بندری |

تو یک حقیقت روشنی که میان دل من چند روزی به امانت هستی و درون قلبم به طپش های وجودم پاسخ از روی تمنا دادی و به یک شوق من چند روزه خنده می اندازی به لبم و چونان یک کودک آرزو داری تا برسد لبخندم به نگاه گرمت که پر از تازگی امروز است و به شوقی که پر از تصمیم است نه چونان تردید است
نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 13:26 توسط سید علی بندری |

السلام علیک یا فاطمه الزهرا

تو آسمون بی کسی با من بمون خورشید من

ابر سیاه وپس بزن ستاره امید من

 

ای یاور  قریب علی                                  

بشنو امن یجیب علی              

 

راضــــی مـشو که بی تو بشه غصه وغــــم نصیب عــلی

 

می میرمو زنده میشم وقتی که چشمات  بازو بسته میشه

از تو شرمنده میشم  وقتی زینب دلش شکسته میشه

 

یه روز تو خونمون نشسته بودیم

از غم احمد دل شکسته بودیم                             

 مرحم قلب بی قرار زهرا                                

 علی نشسته بود کنار  زهرا

 

 یه بی حیا خونمونو آتیش  زد  انگار نه انگار عزادار زهرا

 

تا آتیش به پا شد

محسنش فدا شد                                                             

مادر ما مادر تموم عالمه                                             

فاطمیه خدا هم غرق ماتمه

نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387 ساعت 17:57 توسط سید علی بندری |

هميشه مي گفتن پيدا کردن يه دوست خوب خيلي سخته اما من باورم نمي شد. تا اينکه تو رو ديدم که براي پيدا کردن من چه قدر زحمت کشيدي
نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ساعت 0:22 توسط سید علی بندری |

a href='http://www.javakhafan.7p.com' target='_blank' >بزرگترين سايت جاوا اسکريپت ايران